تبليغاتX
هزار و یک شب

هزار و یک شب

سرخ و سیاه

سلام سلام سعید جونمممممممممم...

امیدوارم دندون درد و سردردتون خوب شده باشه.

من اون شب رسیدم خونه مثل مرده خوابم برد! ۱ لحضه که بیدار شدم ساعت ۵ بود. گفتم باریکلا مرجان خانوم قرار بود جواب اس ام اس سعید رو بدی! خواستم اون موقع جواب بدم گفتم الان لالا کردی گناه داری. قرار شد صبح جواب بدم که اونجوری شد!

سعید اون روز می دونی چند بار بهم گفتی مرجان اگه تو نبودی من می مردم؟ می دونی چند بار گفتی مرجان تا ۳ یا ۴ ماه دیگه باید بیارمت؟سعید من زبونم بند اومده بود وگرنه منم بخدا بلدم از این حرف ها! عزیزم اون روز واقعا عاشقانه و فراموش نشدنی بود.

من عذر خواهی می کنم که خواب آلود بودم و البته حالم بهم خورد. فکر نکنی بدم می اومد ها... از همونی که خودت می دونی بود. البته اولش یکم ترس و اینا داشتم اما ... بگذریم!

اسم وبلاگ رو هم گذاشتم هزار و یک شب به مناسبت شب های زیبا و رویایی و بی نظیری که ساختی واسم سعید جان. از صمصم قلبم می خوامت.

به امید دیدار

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:6  توسط مرجان  | 

سلام سعید. خوندم. من تحت فشارت نمی زارم هر چی که خودت تصمیم بگیری. در ضمن اصول کامپیوتر افتادم!!!!!!!!!! ریاضی هم به احتمال زیاد می افتم. به خواهرم هم نمی گم موضوع شما رو. دیشب هم می دونم ناراحت شدید چون موضوع اون پسرها شد بعدش گفتید نیام که ببینیم همدیگر رو و بعدش هم خداحافظی کردید. اونم سریع و پشت سر هم!!!!!!! وقت ندارم باید برم خدانگهدار.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:28  توسط مرجان  | 

تقديم به دوست داران ِ فروغ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:29  توسط سعيد  | 

عشق قرمز

سلام

گفتي هر کسي جاي من بود ۱۰۰ بار ولت ميکرد چون دخترای اطرافمو دارم میبینم که اينجوري هستن اما بدون اگه تو هم مثل اونا بودي مطمئن باش تا الان من ۱۰۰ بار ولت کرده بودم قبل از اينکه تو ولم کني حتما من يه چيزي ازت ديدم که مطمئم هستم که باهات خوشبخت ميشم البته اگه راستشو بخوايي الان ديگه شک و تردید دارم به خاطر اين گفتم فعلا به خواهرت چيزي نگو و يه دليل ديگه هم هست که زير بهت میگم!!

خيلي تو بهره اين جور چيزا هستي و تو بهتر ناز کشيدن اين پسرا!!!!تو خودت با چشمه خودت مي بيني که يه پسر چقدر داره نازه يه دختر و ميکشه یا دوستات دارن برات تعریف میکنند؟؟؟؟انقدر برات اين چيزا مهمه که تمام فکرتو دادي به اين چيزا در صورتي که من اصلا نه ميدونم....ويب عمومي سانسور میکنم اما يادت باشه که ۹۰ درصده پسرا هدفشون چيه براي دوست شدن با يه دختر همشون هم به هدفشون ميرسن اما من هدفم چيه؟هميشه همه جوانب رو در نظر بگير و اگه اون ور قضيه رو نگاه ميکني اين ور هم نگاه کن.يه چيز ديگه من مثل اونا نيستم ناز بکشم و ...!!من اگه اشتباه کنم اشتباهمو قبول ميکنم و با حرف زدن باهات حل میکنم نه الکي و سر چيزاي بيهوده ناز بکشم!!در ضمن همه آدمها که مثل هم نيستن هستن؟تو بايد تا الان با روحيات من آشنا شده باشي و بدوني من اهل اينجور چيزا نيستم و حالم از اين جور آدمها هم بهم ميخوره(منظورم اينجور پسراست که خودشون رو برای دخترای لوس کوچیک میکنند!)پس لطفا ديگه کارهاي ديگران رو نکوب تو سرم انوقت منم مجبورم کارهاي ديگرانو برات باز کنم و....در ضمن تو سنت کمه دوست پسرهاي اطرافيانت!!! عین خودتشون کم و سن و سال هستن از اين لوس بازي ها در ميارنند و ناز اطرافيانت رو ميکشند!!! از من گذشته که بیام ادای این جور بچه ننه ها رو در بيارم مرجان خانم!!!

فکر میکنم دیگه داره این بحث مسخره میشه اما بعضي از حرفات بازم اشتباهه مثل اون اس ام اس که فارسي ۲ تايي بود اشتباه نفرستادم و فقط ميخاستم براي تو بفرستم چون اس ام اس انگليسي محرم نداشتم مجبور شدم اونو بفرستم در صورتي که تو گفتي اشتباه فرستادي در ضمن اس ام اس بعديم هم از روي رودرواسی به خاطر تک زنگت نبود با کمال ميل و از طرف خودم بود

خدا میدونه چقدر خواستگار داشتی؟؟؟انشالله خدا روز به روز بيشترش کنه ما که بخيل نيستيم!!! يعني  انقدر زیاد بودن که آمارش از دستت رفته؟؟؟وایییییییی مهندس و... دانشگاتون چقدر مهندس داره و چه جالبه همشون هم ميشناسيي تو اين مدت کوتاه!!! تازه بهم گفتي غير از يکشون!!!!همه مهندس هستن (اي کاش اون يکي هم مهندس بود تا کامل ميشد!!!)حالا از کجا میدونی میخاستنت؟؟؟آهان همشون به نوبت يکي يکي  همونجا ازت خواستگاری کردن و گفتن اگه اجازه میدی مامان بابامونو بفرستیم خواستگاریت یا شاید اولش پيشنهاد دوستي بهت دادن به بهانه ازدواج و بعد...چي بگم والا اما اگه اینجوریه واقعا حیفی مرجان که.....به خاطر اين دوست نداشتم بري دانشگاهااااااااا!!!غيرتي هم نشدم چون برام اصلا مهم نيست من به پاکي تو ايمان دارم اما به پاکي اون مهندساي دانشگاتون ايمان ندارم که به بهانه ازدواج هر کاري دوست دارن با دختر بدبخت ميکنند!!!

اصلا ول کن بابا براي چي دارم اعصابه خودمو خورد ميکنم اما اگه کسي واقعا تو رو بخواد مطمئن باش هر جوري شده راضيت ميکنه!!!آهان بهشون گفتي من يکي ديگه رو دوست دارم حواسم نبود!!!نگفتن بابا اون لياقت تو رو نداره بي سواده بدبخته بيچارست اونو ولش کن ما مهندس هستيمو يعني اندازه اون پسره(منظورشون من بودما) برات ارزش نداريم؟؟؟!!!!بعد تو عصباني شدي که يکي داره اينجوري راجع من حرف ميزنه و همونجا ردشون کردي و گفتي ديگه مزاحمم نشيد خواهشا!!!(چون دختر با ادبي هستي گفتي خواهشا!!)

نميخاستم اصلا جواب بدم اما نميدونم چرا حرفاتو دوباره خوندم حالم بد شد و مجبور شدم اينجوري بگم تازه خيلي جلوي خودمو گرفتم خيلي ميخاستم تندتر  حرف بزنم اما گفتم که ديگه نميخام اعصابه خودمو خورد کنم اما ازت خواهش ميکنم فعلا به خواهرت چيزي نگو چون گفتي خدا ميدونه چقدر خواستگار دارم!!! من به محيط بد دانشگاتون ايمان آوردم با اين حرفايي که زدي در مورد خواستگاري و مهندس و اينجور حرفا به خاطر همين فعلا ترجيح ميدم خواهرت چيزي ندونه تا بعد.

واي مرجان من تا الان از اين کارها نکردم و براي کسي هديه نگرفتم و اصلا هم بلد نيستم حالا تو گفتي برات هديه والنتاين گرفتم اما من بلد نيستم از اين کارا چي کار کنم حالا؟؟؟!!!!

خدا بزرگه باي

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:31  توسط سعيد  | 

من سهممو (یعنی تو رو) خیلی دوست دارم

اینها رو اون شب قبل از اس ام اس های آخرمون توی کامپیوترم نوشتم تا بزارم توی وب:

هر بار من چیزی گفتم شما گفتید شب می خواستم فلان کنم اما تو زود قضاوت کردی! اینو بفهم سعید حتما دیر شده حتما طاقتم تموم شده حتما شب دیره که اینجوری گفتم.

"من حرفهامو تو وب می نویسم هر وقت کارت داشتی بخون عجله ای نیست." بله شما هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت عجله ای نداری که ناراحتی منو برطرف کنی. من در اوج دلخوری ازت هستم سعید تو فقط می گی مرجان متاسفم واسه خودم  زود قضاوت کردی مثل همیشه. دیگه اس ام اس نده بعد صحبت می کنیم. سعید من دارم می میرم از ناراحتی  شما اینجوری می گید.

اون شب که پیش هم بودیم اینقدر گفتی مرجان می خوامت وبدون تو میمیرم و... اما فرداش... اما فرداش اس ام اس ندادی. گفتم اشکال نداره دیشب با هم صحبت کردیم. فرداش دوباره همینجور تا اینکه شب شد. اس ام اس اومد. سریع رفتم سراغ موبایلم... آخ جون سعیده... بازش کردم یه اس ام اس دوتایی فارسی بود. گفتم حتما اس ام اس داده نرسیده یه اس ام اس فارسی فرستاده که اونها برسه. یه تک زدم که بفهمی نرسیده. اما بعد فهمیدم اون اس ام اس فارسی رو اشتباهی فرستادی واسم. چون اگر می خواستی واسه رسیدن اس ام است، اس ام اس فارسی بفرستی اس ام اس فارسی یه دونه ای می فرستادی نه دوتایی. پشیمون شدم که تک زدم. که بعدش تو (فکر می کنم واسه اینکه توی رودرواسی تک من گیر کردی!)  یه اس ام اس فرستادی. دوباره فرداش صبح جواب سه تا اس ام اس منو دادی و گفتی بعد اس ام اس می دم. هر چی صبر کردم ندادی اس ام اس... من با چشای خیس خوابم برد... صبح دیدم 12 و نیم  اس ام اس داده بودی. بله سعید دیدم هر چی هیچی نمی گم شما هم انگار نه انگار. تا ابد گاهی ساعت 12 اس ام اس میدید و توی همش هم می نویسی خسته ام. توقع داشتی بهم بر نخوره؟

سعید حاضرم قسم بخورم هر کس جای من بود تا حالا 100 بار ولت کرده بود. (نگو که خب تو هم ولم کن. من فرقم با بقیه همینه که می سازم تا جایی که بتونم و " گرفتارتم".) قسم می خورم. دارم دختر های اطرافم رو میبینم دیگه. می بینم که تمام مدت دارن ناز می کنن و خودشونو لوس می کنن از یه چیز الکی ایراد می گیرن و قهر می کنن. طرفشون هم تا جای که می تونه ناز می کشه و منت! اما من سعید هیچی نخاستم ازت اما تو حتی زحمت به خودت نمی دی که حال منو بپرسی.:

سعید من می ترسم خواب بد دیدم: وا مرجان یعنی چی؟ مگه می شه؟ من که نمی فهمم.

سعید سرم درد می کنه: یه جوری می گی مرجان انگار بقیه اینجوری نمی شن. این درد واسه همه هست. تو هم یکیشون. ( من منم بقیه بقیه. یعنی من واست یکسانم با بقیه؟ درد کشیدن من اصلا مهم نیست؟) (احساس می کنم تو اصلا دلت واسه من نمی سوزه. نمی دونم شاید هم بسوزه اما بروز نمی دی اما من دوست دارم بگی بهم.)

سعید دیشب دلم واست تنگ شده بود گریه کردم: مرجان چی می گی؟ یعنی چی این کارها؟ بچه بازی در نیار.

سعید بیمارستان که بودم خیلی زجر کشیدم خیلی درد کشیدم. غیر قابل تحمل بود واسم. مردم از تنهایی: مرجان هر چی بود تموم شد! فراموشش کن!

آخ ................ خدایاااااااااااااااااااااااااااا...................

 

 

***

سعید اینها حرف های امشبمه که می خوام بنویسم. درسته شما قبلا مشکل خستگی نداشتید این قبول من اشتباه کردم.

سعید درسته همه چیز درست شده بود اما من دوباره دعوا رو شروع کردم اما دست من نیست نمی تونم دوریتو تحمل کنم... بخدا فقط همینه... سعید درکم کن درد من اینه که مدام توی فکرتم و مدام منتظرتم. باور کن از بس بدون تو سخت می گذره اینقدر زود عصبانی می شم.

راستی من اصلا سر رفتن خونه ی دوستات مشکل ندارم. اون حرف هام هم به هیچ وجه جدی نبود به هیچ وجه. چون من خودم آدم مردم داری هستم.

سعید من تصمیمو الان بهت می گم:

تصمیم من انقدر محکمه که امروز با اینکه دیشب با هم دعوامون شده بود نزدیک بود به الهام بگم موضوع شما رو. فقط به این دلیل نگفتم که نتونستیم تنها بشیم. یا بچه هاش یا مریم بودن نتونستم چیزی بگم. توی اولین فرصت می گم بهش. پس تصمیم منو فهمیدی. خواهشا دیگه هم همچین سئوالی نپرس از من.

من می خوام شما رو توی مشتم بگیرم؟ واقعا خنده داره. سعید من نمی دونم این فکرها چه جوری به ذهنت می رسه! من اصلا عرضه ی همچین کاری ندارم و نخواهم داشت و اصلا دوست ندارم کسی رو کنترل و مجبور به انجام کاری کنم. دوست دارم طرفم هر کاری می کنه از روی دوست داشتن من باشه نه حساب بردن از من و ترسیدن. اینو مطمئن باش.

در ضمن اصلا دوست ندارم دیگه در مورد شوهر دکتر مهندس من صحبت کنی. آقا سعید اصلا دلم نمی خواست این حرف رو بزنم اصلااااااااااااااااا. اما فقط به خاطر اینکه دیگه نگی از من بهتر پیدا می کنی بهت می گم. توی همین مدت که رفتم دانشگاه خدا می دونه چند نفر ازم خواستگاری کردن همشون هم مهندس بودن غیر از یکیشون. اما من اصلا این چیز ها رو نمیبینم. سعید بخدا بخدا بخدا من انتخابمو کردم پسر نخست وزیر انگلیس هم بیاد خواستگاریم حاضر نیستم تغییر عقیده بدم چه برسه به این پسرهای دانشگاه. چون من ازت مطمئنم چون دوست دارم. سعید سعید ترو خدا نگو دیگه اینجور عزیزم شما الان برای من حکم همسرمو دارید پس بهم حق بده که ناراحت بشم اینجوری می گید.

من قول می دم دیگه زود قضاوت نکنم قول می دم. سعید اول می پرسم بعد می گم. ما خیلی زحمت کشیدیم واسه رابطه مون دوست ندارم دیگه ازم سئوال کنی می خوامت یا نه.

من الن بهت اس ام اس می دم که حرف هامو بخونید. حالا که خوندید بهم ۱ اس ام اس بدید و بگید تصمیم شما چی. البته اینم در نظر بگیر که هر چی ازم خواستی قبول می کنم. اشتباهم رو هم قبول می کنم. تصیمتو که گفتی منم می فهمم که ۳۱ این ماه ببینمت بیام تهران یا نه... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 19:34  توسط مرجان  | 

من سهم تو، تو سهم من!!!

سلام مرجان عزیز

امیدوارم موقع که این مطلب رو میخونی حالت خوب خوب باشه

راستش خیلی ازت دلخور هستم با اس ام اس های که امروز دادی.من نمیدونم تو کی میخایی این اخلاقت رو کنار بزاری و قبل از اینکه چیزی رو بدونی منو متهم کنی

مرجان به نظر من تو بیش از حد توقعت رفته بالا یه انتظاری داری که من اصلا نمیتونم برآورده کنم

من چهار روزه که روزاتو برات زهر مار کردم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

شنبه ساعت ۱۱.۲۰ شب رسیدم خونه به خدا بدون اینکه شام بخورم زود کامپيوتر روشن کردم تا تو منتظر نموني تا ساعت نزديک به ۲ شب باهم چت کرديم من شام خوردم و تا خوابيدم شد ساعت ۳ ساعت ۶ صبح هم از خواب بيدار شدم(يعني دقيقا سه ساعت خوابيدم) و رفتم سر کار تا ساعت ۹ شب سرکار بودم از خستگي داشتم ميمردم رسيدم خانه به ۵ دقيقه نکشيد بدون اينکه شام بخورم خوابم برد انتظار داشتي تو اون شرايط بهت اس ام اس بدم؟مرجان تو ميدوني ۱۰ ساعت از کار من سرپاست؟ميدوني ۳ ساعت خوابيدن و ...يعني چي؟

فرداشم يعني روز دوشنبه هم بهت اس ام اس دادم دوتا و تو دومي گفتم من خانه نيستم اما دلم فقط پيش توست...يادت هست که؟

روز تاسوا هم صبح بهم اس ام اس دادي و بعد با اس ام اس دومت اونجوري تحقيرم کردي اما نميدونسي که...

فقط اون حرفاي بالا رو زدم و دوست نداشتم بدوني اما مجبورم کردي که بهت بگم که بدونم بازم بهم ميگي چهار روزه روزاتو زهر مار کردم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

مرجان تا حالا خيلي کارها کردي که به شدت منو ناراحت کردي اما بدون اينکه بهت چيزي بگم راحت از کنارش گذشتم و فراموش کردم اما تو چي؟

تو که از رابطه منو پسر عمم که بهترين و تنها دوست منه خبر نداري براي چي ميگي انقدر نرو اونجا ازت زده ميشه و بعد هم ميگي جدي گفتم؟

ميدوني هموني که بهم ميگي دوست ندارم پيشش بري کيه؟هموني که کار منو جور کرد و باعثه...هموني که تو اين همه نگرانم بودي و اين همه دعا کردي که کارم جور بشه انوقت اينجوري داري ميگي؟

مرجان من هفت هشت ماه اول سال که ساعت ۴.۳۰ ميامدم خانه يه بار مشکل خستگي داشتم؟من ۱۰۰ بار بهت گفتم خسته هستم؟؟؟؟؟منظورت از اين حرفاي پوچ چيه؟من فقط ۲ ۳ بار اونم موقع تلفن بهت گفتم خسته هستم بزاريم فردا شبش باهم صحبت کنيم انوقت شما ۹۸ تا شو معلوم نيست از کجا اوردين!!!!در ضمن من هر شب هم بهت اس ام اس ميدادم هر شب هم يادت ميکردم اما نميدونم چرا تو...

مرجان خانم شما ۱۰۰ بار گفتي تنهام نزار اما مگه من تنهات گجاشتم؟دو سه روز پيش که اونجا بودم فقط به خاطر تمديد چکم بود و اين دو روز هم فقط به خاطر تاسو و عاشورا بود.من چه ميدونم تو شب عاشور ساعت ۱۲ شب ميخابي؟اصلا تاسوا هيچي اما باور کن من قصد داشتم عاشورا شب بيام خانه و خيلي باهات حرف بزنم اما تو....(چهار روزه روزاتو کردم زهر مار!!!)دست درد نکنه عزيزم!!!

يک شنبه که اون وضعيت بودم دوشنبه بهت اس ام اس دادم سه شنبه هم اس ام اس دادم اما حالا اون هيچي چهار شنبه هم که امروزه قرار بود شب.....اين شد چهار روز؟؟؟؟؟؟

اشتباه از توست که وجود داري؟!فقط مشکل تويي؟نميدونم قرار اين وضعيت تا کي ادامه پيدا کنه؟مرجان اين چه حرفاييه بهم زدي؟؟؟؟؟!!!!!يادته اون شب چه نذري کردم و آخر حرفم چي گفتم؟نباشي....باشي....و جواب اس ام اسو به چه شکل دادي؟اين نذر منو با حرفات مقايسه کن انوقت بايد خجالت بکشي از طرزه حرف زدنت

براي يکي يکي از حرفات کلي حرف دارم اما بهتره اين توضيحات و ادامه ندم و بيشتر از اين نميخام برات همه چيزو توضيح بدم اما مرجان جرم من چيه اين حرفا رو زدي؟فقط به خاطر اينکه يه روز بهت اس ام اس ندادم؟اگه يه روز بهت اس ام اس ندادم ميخاستم چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه که خانه بودم جبران کنم اما تو.....(اين اما تو هام کلي توشون حرفه!!!)

تو اس ام اسم بهت گفتم مشکل تو اينکه بدونه اينکه چيزي بدوني سريع ادم و مجرم ميکني اما باور کن ديگه خسته شدم از اين نيش و کنايه هات!!!ديگه خسته شدم از اين زود قضاوت کردنات!!!

مرجان خانم خوب گوش کن ببين چي ميگم از اين به بعد حق نداري زود راجع من قضاوت کني!حق نداري بدون توضيح ازم انتقاد کني و اين همه تيکه هاي جور با جور بندازي!من هر وقت وقت کنم بهت اس ام اس ميدم اما مطمئن باش تو رو به چيزي ترجيح نميدم

بزار اصلا يه جوره ديگه و خيلي رک بگم

من احساس ميکنم تو دوست داري منو تو مشتت بگيري منم همچين آدمي نيستم عزيزم.البته اين فقط يه احساسه من عادت ندارم عين تو زود قضاوت کنم به خاطر اين اگه احساسم اشتباهه ازت معذرت ميخامو حرفمو پس ميگيرم اما اگه احساسم درسته خوب رو حرفم فکر کن

مرجان خانم شما ميتوني ادامه تحصيل بدي خانم مهندس بشي و حتي با يه شخص خيلي بهتر و تحصيل کرده نصبت به من ازدواج کني.من چون خيلي بيشتر از اوني که فکرشو ميکني دوست دارم خوشبختيت از همه چيز برام مهمتره به خاطر همين و با توجه به حرفاي بالا و با توجه به نوع اخلاقه من بشين فکر و بهترين تصميم و در مورده آيندت بگير اما اگه منو انتخاب کردي بايد اخلاقت و نوع برخوردت با من تعقير و انتظاراتت از من به شدت کم بشه چون تحمله اين حرفا و تحمل اين وضعيت داره برام کم کم غير قابل تحمل ميشه در صورتي که من تمام احساسمو برات گذاشتم آيندمو رو تو برنامه ريزي کردم اما تو به شدت فقط انتقاد ميکني بعد ميگي اشتباه کردم و چند مدت بعد دوباره....

ديگه نميگم اميدوارم بهم برسيم ميگم اميدوارم هر چي به صلاح دوتامونه اتفاق بيافته!!!

خدانگهدار عزيز دلم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:55  توسط سعيد  | 

دل نوشته

ناتانائیل تمامی سوز و حرارت روح من این است- آن را با خود ببر.

(آندره ژید)

 

 

همیشه باید رویاها را نگه داریم

که اگر رویاها بمیرند

دیگر نمی توانیم پرواز کنیم...

 

 

 

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

 

وانقدر مات که یکدم موژه بر هم نزنی

 

مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود

 

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

 

(فریدون مشیری)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:7  توسط مرجان  | 

درد عشق (تقدیم به سعیدم)

آمدی، دست تو می گیردم،- بر دستت بوسه می زنم.

با عشق، با هراس؛- بر دستت بوسه می زنم.

آمدی تا نابودم کنی، عشق، خوب می دانم.

زانوانم می ارزد، بیا! نابودم کن!- بر دستت بوسه می زنم.

دندان در میوه فرو می بری و دورش می اندازی: در قلبم دندان فرو کن که از آن توست!

خوشا زخمی که از دندان تو بر جا ماند!- بر دستت بوسه می زنم.

همگی ام را می خواهی: و چون همه را گرفتی، به هیچ کارش نمی زنی.

جز ویرانی به جا نمی گذاری.- بر دستت بوسه می زنم.

دستت که نوازشم می دهد، فردا خواهدم کشت.

به انتظار ضربت کشنده ی دست تو، بر آن بوسه می زنم.

مرا بکش! بزن! هر بار که دردم می دهی، راحتی است که می رسانی، نجاتم می بخشی، ای ویرانگر.- بر دستت بوسه می زنم.

هر یک از ضربات تو که خونینم می کند، رشته ی پیوندی را می گسلد. تو زنجیر را همراه گوشت تن برمی کنی.- بر دستت بوسه می زنم. زندان تنم را، ای کشنده ی من، درهم می شکنی،

و از رخنه ی آن زندگی من به در می رود.- بر دستت بوسه می زنم.

من زمین زخم دیده ام که دانه در آن خواهد رست،

دانهی دردی که تو افشانده ای.- بر دستت بوسه می زنم.

بیفشان درد مقدس را! تا درون سینه ام رسیده شود

سراسر دردهای جهان!- بر دستت بوسه می زنم، بر دستت بوسه می زنم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:54  توسط مرجان  | 

صحبت

الان منتظر این هستم که بیای سعید. اس ام اس دادی که توی ترافیکی. من منتظرت می مونم. دلم واست تنگ شده. حالم خوب نیست اما منتظرت موندم. عزیزم سعیدم منو تنها نزار سعید تنهام نزار... اگه زبونم لال نباشی من رنج می برم اذیت میشم. سعید خیلی دوستت دارم... خیلی واسم عزیزی. خدا رو شکر که امشب می بینمت. خدا رو شکر که دارمت. خدا رو کر که مال توام. خدا رو شکر واسه همه چیزهایی که دارم...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:8  توسط مرجان  | 

صحبت

سلام سعید جان. امیدوارم الان دیگه مشکل دندونت حل شده باشه عزیز دل مرجان.

من الان خونه هستم. چند روز پیش دانشگاه همایش فیزیک بود. منم رفتم در مورد پژوهشکده ی سرن و اطلس بود. سخنرانش دکتر محسن خاکزاد بود که از کانادا اومده بود. توی اطلس فعالیت می کنه. جالب بود. از کلاس فیزیکم زدم رفتم اونجا! ارزششو داشت.

راستی سرپرستی گفته باید همه ی عکس ها رو از دیوارهای اتاق بکنیم. سعید من نمی خوام عکستو بردارم. شبها به عکست نگاه می کنم که کنار تختمه تا خوابم ببره...

این آشپزخونه ی خوابگاه ما 1 بوی بدی می ده. من می رم توش سعید حالم بهم می خوره. اصلا این مدت خیلی حال تهوع بهم دست می ده. یکی از دوستهام توی خوابگاه اسمش مریمه رشته اش آماره بهم 1 گردنبند چشم زخم داده! گفت نظرت می زنن که اینجوری شدی!

دیروز هم قرار بود بریم از سمنان تهران جنبش دانشجویی بود برای حمایت از غزه و فلسطین. اما ما کلاس داشتیم نتونستیم. هر چند من حالم بد بود کلاس نرفتم و خوابیدم! به هر حال من دعا می کنم سعید جان برای اونها شما هم دعا کن عزیزم.

امیدوارم کارت هم جور بشه آقا سعید. البته حتما می شه از شما خوش تیپ تر و جذاب تر کجا می تونن پیدا کنن؟ (دماغم دراز شد!)

سعید جان من همیشه با شما هستم عزیزم همیشه پشتت هستم و حمایتت می کنم. هیچ وقت تنهات نمی زارم. نمی تونم کنارت نباشم خودت بهتر می دونی چقدر بهت وابسته هستم. می دونی که چقدر زود به زود دلتنگت می شم. ما مال هم هستیم خودت گفتی که مرجان اگر پشت ابرها هم باشی مال خودمی... خیلی دوستت دارم سعید خیلی دوستت دارم بینهایت دوستت دارم بینهایت... شب و روز به یادتم هیچ کس نمی تونه جای شما رو واسم پر کنه عزیزم. قلب من مال شماست... مال شما...

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 13:24  توسط مرجان  | 

به مناسبت ايام ماه محرم...

درود ...


به مناسبت ايام ماه محرم...

غم عشقش همه را کربلایی میکند

من نبودم آن زمان تا عاشقی را بنگرم

khake patam hossein

سیمرغ جامع ترین پروتال ایرانی...اس ام اس محرم...bia2.zim.ir

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش كه در محشر نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد


تصوير

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد


تصوير


ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم


تصوير

ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم


تصوير

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است


تصوير


السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)

تصوير 

اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد

دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

تصوير

محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد

تصوير

حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ...

ای به دل بسته ، قدری آهسته

کن مدارا با ، زینب خسته ...

یا حسین مظلوم ...


تصوير

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...


تصوير

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین

تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین


تصوير

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن


تصوير

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله ...


تصوير

كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد


تصوير


دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز شود


تصوير

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند


تصوير
شهادت امام حسین


دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم


تصوير

گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.


تصوير

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است...


تصوير

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین


تصوير

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن


تصوير

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد


تصوير

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است


تصوير
شعر های محرم

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا


تصوير


نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

تصوير


عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

تصوير


عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

سیمرغ جامع ترین پروتال ایرانی...اس ام اس های محرم...bia2.zim.ir

تصوير

saeidvamarjan.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:40  توسط مرجان  | 

تقدیم به مرجان عزیزم

این شعر زیبایی که خودت بهم گفتی و حالا من با تمام عشقی که بهت دارم تقدیمت میکنم

 

من اگه اشک به دادم نرسد می شکنم...

زیر این سقف کبود زیر این سلطه سنگین سکوت...

اگر از یاد تو یادی نکنم...

تک و تنها به خدا میشکنم...

 

اینم از نوشته های زیبای خودته که من خیلی دوسش دارم....

 

به آدمک یاهو ذل میزنم

 

خواب است خواب خواب

 

نیستی .....

 

نیستی نه خواب ؛نه بیدار

 

رفته ای تا دور دست دور

 

مینویسم نیستی

 

مینویسی هستم

 

تا همیشه هستم

 

میخندم

 

مست مست

 

هستی !؟

 

آف نیستی ؟!

 

عطرت

 

باز تو باز خوبی و

 

بازهم سلام بر عشق

 

باز هم گریه های دور

 

بازهم خنده های اشک

 

بازهم همه ی سهم من از تو

 

مینویسم

 

بی تو ...

 

مینویسی نه نگو

 

فقط از مابگو

 

فقط از ما

 

نه بی من تو

 

نه بی تو من

 

مینویسم با شوق من و تو

 

نه نیستی

 

نیستی

 

همه رویاست

 

رفته ای تا دور دور

 

و آدمک یاهو

 

برای من تا همیشه

 

خوابیده!

 

saeidvamarjan.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:14  توسط مرجان  | 

اینم حرفای تکمیلیم!!!

سلام مرجان جون

عزیزم صحبت های امروزمون با تلفن خیلی منو سبک و به آینده امیدوارم کرد و نمیدونی الان چه حس خوبی دارم نصبت بهت حتی بعد از دوساعت صحبت بازم بهت زنگ زدمو گفتم دلم برات تنگ شد منتها از خواب بیدارت کردم(الهی فدات شم میدونم داشتی خواب منو میدیدی به خاطر این پشیمون شدم زنگ زدم نه به خاطر از خواب بیدار کردنت!!)وااااااااا.....!!!

فکر میکنم در مورد تمام حرفایی که تو وبلاگ زدی پشت تلفن با هم صحبت کردیم و دیگه حرفی الان نمونده که بهت بزنم اما بازم میگم ازت خواهش میکنم کارهای که من متنفر هستم ازشون دوری کنی مرجان خانمممممممم انوقت منم سعید واقعی و بهت نشون میدم و نشون میدم که چقدر برام عزیز و مهم هستی تا دیگه نگی بهانت چیه برای صحبت نکردن با من!!!دیگه نگی شاید به خاطر اینکه دلت برای من میسوزه و دوست نداری ناراحتم کنی ازم جداشی نه به خاطر اینکه واقعا منو میخایی!!!

میدونی این حرفات واقعا برای من گرون تمام میشه و  از خودم بدم میاد به خاطر اینکه بعد از یک سال و نیم رابطه راجع به من اینجوری فکر میکنی و هنوز نشناختی منو هنوز به عشق من شک داری و هنوز نمیدونی چقدر برای من مهم هستی که انقدر روت حساس هستم.شاید هم به قول خودت میخایی از زیر زبونم حرف بکشی اما هر چی هست سعی کن به این روش از زیر زبونم حرف نکشی تو هر چی بخوایی من با کمال میل بهت میگم نه اینکه....

خوشحالم فعلا!!!دیگه مشکلی باهات ندارم امیدوارم این فعلا تبدیل به کلا!!بشه

دوست دارم

از طرف سعیدت همونی که بهش احتیاج داری و اونم به شدت بهت احتیاج داره...خیلی بیشتر از اونی که فکرش کنی عزیز دلم...

 

saeidvamarjan.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:2  توسط مرجان  | 

کریسمس مبارکmerry christmas

این عکسها هم تقدیم به مرجان عزیزم که ارادت زیادی به حضرت عیسی و انجیل داره!
 
 

 

saeidvamarjan.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 22:15  توسط مرجان  | 

تقدیم به سعید عزیزم

میگن شیشه ی عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم میشه, میدونستی چشات شیشه ی عمر منه؟! پس مواظب عمر من باش

(البته چشمای شما که هیچ وقت خیس نمی شن خودتون گفتید! اما چشم های من...)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 15:59  توسط مرجان  |